هم نوا با حافظ
در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و می خواران، از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قدّ بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست ، از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست، با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست، چو او برخاست
وافغان ز نظر بازان بر خاست چو او بنشست
گز غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان کش گشت در ابروی او پیوست
باز آی که باز آید، عمر شده ی حافظ
هر چند که ناید با تیری که بشد از شست
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:6 توسط محمّد ابراهیم خسروبگی
|
محمّدابراهیم خسروبگی