رودكي،شعر و انديشه ي او
رودكي نمايندهي كامل و تمام عيار شعر عصر ساماني و بر روي هم اسلوب شاعري قرن چهارم است.( شفيعي كدكني، 1378، ص 414) او در سايهي تربيت امير [نصربن احمد ساماني] و نزديكان وي ثروت و مكنت افسانهوار اندوخت و از توانگران بخارا گشت. (زرّينكوب، 1372، ص 13) وي شاعري است كه تمام عمر خود را به سرودن اشعار زيبا و روحانگيز گذراند و در اكثر قالبهاي رايج در ادب فارسي شعر سرود. براي همين پژوهشگران بر اين باورند كه تعداد اشعار رودكي به يك ميليون و سيصد هزار بيت ميرسد. (صفا، 1368، ص 378) امّا از ميان آن تعداد اشعار درحدود هزار بيت به صورتي پراكنده در ميان فرهنگها و تذكرهها و ديوان ديگر شعرا باقي مانده است.
رودكي به قالب شعري قصيده ،که قالب غالب شعرای سبک خراسانی است،توجّه بيشتري داشته است. يكي از قصايد زيباي رودكي كه تقريباً بيشتر ابيات آن امروز در دست است، قصيدهي «مادرمي» است با مطلع:
|
مادرمي را كرد بايد قربان |
|
بچّهي او را گرفت و كرد به زندان |
(ديوان رودكي، ص 98)
از ديگر قصايد زيباي وي قصيدهاي است كه شاعر در آن از دوران پيري و ناتواني شكوه ميكند:
|
مرا بسود و فروريخت هر چه دندان بود |
|
نبود دندان، لابَل چراغ تابان بود |
(ديوان رودكي، ص82)
رودكي در ديگر قالبهاي شعري رايج در عصر خود نيز طبع آزمايي كرده است.وي كليله و دمنه را در قالب مثنوي به نظم كشيده است و سندبادنامه هم از سرودهاي او در قالب مثنوي است. عدّهاي رودكي را مخترع وزن و قالب رباعي ميدانند. (شميسا، 1374، ص53)
ويژگي اشعار رودكي:
شيوهي شعر وي بر سادگي معني و رواني لفظ مبتني است، در همان حال جزالتي كمنظير مايهي مزيّت شعر اوست. آنجا كه با توصيف يا تشبيه سر وكار دارد غالباً از گزاف ومبالغهي لاطايل ميپرهيزد. در مدح نيز بيشتر به همان كه در سخنش «لفظ همه خوب و هم به معني آسان» باشد، قناعت ميكند و در جستوجوي صنعت وتكلّف نيست. با اين همه در ابداع معاني قدرت تمام دارد و شعر او در عين سادگي و رواني از معاني لطيف و مضامين تازه مشحون است. (زرّينکوب، 1373، صص 15-14)
تصويرهاي شعر او متحرّک و جاندار و زنده است. در نظر او بهار داراي خصايص حيات انساني و زندگي آدميزاد است. که چرخ بزرگوار لشکري فراهم آورده است. در اين لشکر که ابر تيره است، باد صبا نقيب لشکر است، برق به منزلهي نفّاط است و تندر طبل زن است.
در صور خيال او نشانههاي فرهنگ زردشتي به خوبي محسوس است يا بهتر است بگوييم، در صور خيال او عناصر ايران قديم، بيش از عناصر اسلامي و عربي است و بيشتر شعرهايي که منسوب بدوست و در آنها سخن از فرهنگ عربي و سامي است، شعرهايي است که از او نيست» (شفيعي کدکني، 1378، صص 415-414)
اندرزهاي رودکي:
رودکي در سرودههاي خود به افکار حکيمانه و پند و اندرز توجّه دارد و سعي ميکند راه درست زندگي کردن را به خوانندگان اشعار خود بياموزد. به نظر او انسان دانا و آگاه بايد از روزگار و حوادث آن پند گيرد؛ چرا که زمانه پر از پند و اندرز است. انسان بايد به نيکبختي ديگران و سعادتمندي آنان حسادت نکند و خود را از اين نظر با افراد فروتر از خويش بسنجد نه با اشخاص فراتر:
|
زمانه پندي آزادوار داد مرا |
|
زمانه را چون نگري سر به سر همه پنداست |
|
به روز نيک کسان گفت،تا،تو غم نخوري |
|
بسا کسا که به روز تو آرزومند است |
(ديوان رودکي، ص 71)
وي جهان را چونان خوابي زودگذر و ناپايدار ميداند و رفتار و کردار دنيا را ناخوب و چهره و ظاهر او را خوب و زيبا ميداند و بر ما نهيب ميزند که چرا با اين چنين دنيايي همنشين هستيم و دل بستهي او:
|
اين جهان پاک خواب کردار است |
|
آن شناسد که دلش بيدار است |
|
نيکي او به جايگاه بد است |
|
شادي او به جاي تيمار است |
|
چه نشيني بدين جهان ناهموار |
|
که همه کار او نه هموار است |
|
دانش او نه خوب و چهرش خوب |
|
زشت کردار و خوب ديدار است |
(ديوان رودکي، ص 72)
او به ما هشدار ميدهد که دل به دنياي زودگذر نبنديم؛ چرا که در اين جهان مهماني بيش نيستيم و ميهمان ناگزير روزي ميزبان را ترک خواهد گفت. وي به ما نهيب مي زند که هر قدر هم در اين جهان در ناز و نعمت و آسايش و آرامش زندگي کنيم در فرجام بايد رخت از اين سراي خاکي بربنديم. او ما را اندرز ميدهد که آنگاه که ظاهر زيبا و شاداب به چهرهاي زرد و پژمرده بگرايد دلهاي ديگران نسبت به ما سرد شده و از ما رميده خواهند شد.
|
به سراي سِپنج مهمان را |
|
دل نهادن هميشگي نه رواست |
|
زير خاک اندرونت بايد خفت |
|
گرچه اکنونت خواب بر ديباست |
|
با کسان بودنت چه سود کند |
|
که به گور اندرون شدن تنهاست |
|
يار تو زير خاک، مور و مگس |
|
چشم بگشا ببين، کنون پيداست |
|
آن که زلفين و گيسويت پيراست |
|
گرچه دينار يا در مش بهاست |
|
چون تو را ديد زردگونه شده |
|
سرد گردد دلش، نه نابيناست |
(ديوان رودکي، ص 70)
رودکي و ديگر شاعران:
سرايندگان و شعراي پس از رودکي و نيز برخي از شاعران هم عصر او، توجّه و اقبال خاصّي به شعر رودکي داشتهاند، به طوري که ابياتي از او را متناسب با فحواي کلام خود به صورت تضمين در شعر خود آورده و يا به شيوهي شاعري رودکي اشاراتي کرده اند:
|
به سخن مانَد شعرِ شعرا |
|
رودکي را سخنش تلو نّبي است |
|
شاعران را خه و احسنت مديح |
|
رودکي را خه و احسنت هجي است |
(شهيد بلخي، نقل از محيط زندگي و احوال و اشعار رودکي، ص 276)
عنصري غزل به سبک و شيوه ي رودکي را خوب و نيکو مي داند و اعتراف مي کند که نمي تواند غزل هايي چون غزل هاي رودکي بسرايد:
|
غزل رودکيوار نيکو بود |
|
غزلهاي من رودکيوار نيست |
|
اگر چه بکوشم به باريک وهم |
|
بدين پرده اندر مرا بار نيست |
(ديوان عنصري، ص 327)
ناصرِخسرو به اشعارِ زهد و پند و نابينا بودن رودکي اشاره مي کند:
|
اشعار زهد و پند بسي گفته است |
|
آن تيره چشم، شاعر روشن بين |
(ديوان ناصر خسرو، ص 323)
فرّخي سيستاني گويد:
|
يک بيت شعر ياد کنم زانکه رودکي |
|
گر چه تو را نگفت، سزاوار آن توي |
|
«جز برتري نخواهي، گويي که آتشي |
|
جز راستي نجويي، مانا ترازوي» |
(ديوان فرخي، ص 401)
امير معزّي نيشابوري گويد:
|
يکي بيت نغز است مر رودکي را |
|
که اندر جهان تو سزاوار آني |
|
«نه جز عيب چيزي است کان تو نداري |
|
نه جز غيب چيزي است کان تو نداني» |
(ديوان امير معزّي، ص 604)
مسعود سعد سلمان گويد:
|
چو من بينم بر تخت خسروانه تو را |
|
به دستگاه فريدون و پايگاه قباد |
|
جز آن نگويم شاها که رودکي گويد: |
|
«خداي چشم بد از ملک تو بگرداناد» |
(ديوان مسعود سعد، ص 128)
عثمان مختاري گويد:
|
آن بيت که استاد عجم گفت بر اين وزن |
|
نهمار بدين جست همي شايد مانند |
|
«اين جان همه جان ها در جانِ تو پيوند |
|
مکروه تو ما را منما ياد، خداوند» |
(ديوان عثمان مختاري، ص 77)
هم او فرمايد:
|
بيتي است بر اين قافيت استاد عجم را |
|
کان بيت به مدح تو متين آيد و محکم |
|
«تا درگه او يابي مگذر به درِ کس |
|
زيرا که حرام است تيمّم به لب يم» |
(همان، ص 345)
سعدي شيرازي با توجّه به بيت:
|
نيک بخت آن کسي که داد و بخورد |
|
شور بخت آن که او نخورد و نداد |
(ديوان رودکي، ص 74)
در گلستان مي فرمايد:
عاقلي را پرسيدند: نيک بخت کيست؟ و بدبختي چيست؟ گفت: نيک بخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آن که مرد و هِشت.
|
مکن نماز به آن هيچ کس که هيچ نکرد |
|
که عمر در سر تحصيل مال کرد و نخورد |
(گلستان، ص 515)
حضرت مولانا مصراع دوم بيت مطلع قصيده ي رودکي در مرگ خوجه ابوالحسن مرادي را که مي فرمايد:
|
«مُرد مرادي نه همان که مُرد |
|
مرگ چنان خواجه نه کاري است خُرد» |
(ديوان رودکي، ص 76)
تضمين کرده و در رثاي سنايي به کار برده و غزلي بر وزن شعر رودکي در فقدان سنايي سروده است با مطلع:
|
گفت کسي خواجه سنايي بمرد |
|
«مرگ چنين خواجه نه کاري است خُرد» |
(کلّيّات شمس، دفتر دوم، ص 258)
يکي از شعرهاي رودکي که مورد استقبال شعراي پس از او قرار گرفته، شعر معروف و زيباي «بوي جوي موليان» است که شعراي پس از رودکي اشعاري بر همان وزن و قافيه و نيز تضمين برخي از ابيات و مصراع هاي آن سرودهاند که به نمونه هايي از آنها اشاره مي کنيم:
اديب صابر،قصيدهاي هفده بيتي بر وزن و قافيه اين شعر رودکي در توصيف بهار دارد که قصيده اي بسيار زيبا و خواندني است:
|
روزگار نوبهار آيد همي |
|
غمگنان را غمگسار آيد همي |
|
وقت شادي و نشاط آيد همي |
|
نوبت بوس و کنار آيد همي |
|
باغ ،پر گل گشت و هر ساعت زابر |
|
بر سر گل ها نثار آيد همي... |
(ديوان اديب صابر، ص 284)
سيف فَرَغاني گويد:
|
نام تو چون بر زبان آيد همي |
|
آب حيوان در دهان آيد همي... |
|
سوي گل زان مي روم کزوي مرا |
|
«بوي يار مهربان آيد همي» |
(ديوان سيف فرغاني، ص 158)
سنايي غزنوي فرمايد:
|
خسرو از مازندران آيد همي |
|
يا مسيح از آسمان آيد همي |
|
يا ز بهر مصلحت روح الامين |
|
سوي دنيا زان جهان آيد همي |
|
يا سکندر با بزرگان عراق |
|
سوي شرق از قيروان آيد همي |
|
«ريگ آموي و درازي راه او |
|
زير پامان پرنيان آيد همي» |
|
«آب جيحون از نشاط روي دوست |
|
اسب ما را تا ميان آيد همي» |
|
رنج غربت رفت و تيمار سفر |
|
«بوي يار مهربان آيد همي» |
|
اين از آن وزن است و گفته رودکي |
|
«باد جوي موليان آيد همي» |
(ديوان سنايي، ص 1036)
مولانا فرمايد:
|
بوي باغ و گلستان آيد همي |
|
«بوي يار مهربان آيد همي» |
|
از نثار جوهر يارم مرا |
|
«آب دريا تا ميان آيد همي» |
|
با خيال گلستانش خار زار |
|
«نرم تر از پرنيان آيد همي» |
(كلّيّات شمس، دفتر ششم، ص171)
حافظ نيز با يادكرد از رودكي با عنوان «تُرك سمرقندي» فرمايد:
|
خيز تا خاطر بدان تُرك سمرقندي دهيم |
|
كز نسيمش «بوي جوي موليان آيد همي» |
(ديوان حافظ، ص 332)
منابع:
1- اديب صابر، ديوان اشعار (بيتا)، ويراستهي محمّدعلي ناصح، علمي، تهران.
2- امامي، نصرالله (1378)، استاد شاعران رودكي، جامي، تهران.
3- امير، معزّي، ديوان اشعار (1385)، ويراستهي محمّدرضا قنبري، زوّار، تهران.
4- حافظ شيرازي، ديوان اشعار (بيتا) ويراستهي محمّد قزويني، قاسم غني، زوّار، تهران.
5- دهباشي، علي (1385)، ياد يار مهربان، صداي معاصر، تهران.
6- رودكي سمرقندي، ديوان اشعار، (1373)، بر اساس نسخهي سعيد نفيسي، ي ـ براگينسكي، نگاه، تهران.
7- زرّين كوب، عبدالحسين، (1372)، با كاروان حلّه، علمي، تهران.
8- سعدي شيرازي، گلستان، (1380)، به كوشش خليل خطيب رهبر، صفي عليشاه، تهران.
9- سنايي غزنوي، ديوان اشعار (1362) ويراستهي مدرس رضوي، سنايي، تهران.
10- سيف فرغاني، ديوان اشعار (1364)، ويراستهي ذبيحالله صفا، فردوس، تهران.
11- شفيعي كدكني، محمّدرضا (1378)، صُوَر خيال در شعر فارسي، آگاه، تهران.
12- شميسا، سيروس، (1374)، سير رباعي، فردوس، تهران.
13- صفا، ذبيحالله (1368)، تاريخ ادبيّات در ايران، فردوس، تهران.
14- عثمان مختاري، ديوان اشعار (1382)، ويراستهي جلالالدّين همايي، علمي و فرهنگي، تهران.
15- عنصري بلخي، ديوان اشعار (1363)، ويراستهي محمّد دبير سياقي، سنايي، تهران.
16- فرّخي سيستاني، ديوان اشعار (1335)، ويراستهي محمّد دبير سياقي، اقبال، تهران.
17- مسعود سعد سلمان، ديوان اشعار (1339)، ويراستهي رشيد ياسمي، پرويز، تهران.
18- مولوي بلخي، كلّيّات شمس (1363)، ويراستهي بديعالزّمان فروزانفر، اميركبير، تهران.
19- ناصرِخسرو قبادياني، ديوان اشعار (1339)، ويراستهي نصرالله تقوي، اميركبير، تهران.
20- نفيسي، سعيد (1382) محيط زندگي و احوال و اشعار رودكي، اميركبير، تهران.
21- يوسفي، غلامحسين (1374)، چشمهي روشن، علمي، تهران.
محمّدابراهیم خسروبگی