1- فرض مي كينم كه بنده كارمند فرهنگم ـ مثلاً معلم تا بتوانم تقريظي قابل ملاحظه از وزارتخانه گير بياورم و بعلاوه بتوانم خودم كتاب خودم را به دانش آموزان بفروشم و منت ناشر را نكشم.
2- فرض مي كنيم كه بنده سابق بر اين دانشجوي فعال دانشكده ادبيات بوده ام تا بتوانم مقدمه اي از به اصطلاح استادي در بياورم تا همه مرا نويسنده اي با نفوذ و كارمندي دانشمند بدانند. بدين ترتيب يك چيز ديگر معلوم مي شود و آن اينكه استاد دانشگاه اگر به درد هيچ كاري هم نخورد دستكم به درد مقدمه نويسي مي خورد.
  حالا مي رسيم به كتاب بي بديل و نظير خودم. روي جلد پس از عنوان چنين نوشته شده:
مؤلف: نويسنده و كارمند با ذوق آقاي ....(اسم و شهرت من) با مقدمه دانشمندانه و شيريني به قلم جناب آقاي «فلان» استاد كرسي «بهمان» در دانشكده ادبيات.
  در صفحه اول نوشته شده: نظر وزارت فرهنگ درباره تأليفات مؤلف اين كتاب آقاي (اسم و شهرت من)
«نظر به اصرار و الحاح كشنده اي كه چندي پيش در حضور مقام مبارك وزارت فرهنگ به عمل آورديد، قرار شد در هزار منهاي نهصد و نود و نهمين جلسه شوراي عالي فرهنگ مورخ قلب الاسد تابستان ايلان ايل كتاب شما مورد تقدير و توجه قرار گيرد.»                امضا و مهر
  در صفحه بعد مقدمه فاضلانه و بر حق استاد محترم دانشگاه نوشته شده: مقدمه اي پر مغز از يك استاد دانشمند! دانشگاه.
  نگارنده اين كتاب آقاي .....(اسم و شهرت من) كه تا چندي پيش در دانشكده ادبيات سرگرم تحصيل بود و فعلاً به شغل شريف كارمند فرهنگي اشتغال دارد از دانشجويان پر جنب و جوش و با استعداد و با ذوق و هنرمند و دانشمندي بود:

بالاي سرش از هوشمندي      
 مي تافت ستاره بلندي

(منظور استاد بنده هستم)
  نگارش اين انشاهاي متنوع يكي از شهود عدل اين مدعاست. در اين انشاها وقتي در بحر نفسانيات غوطه ور مي شود و از «دروغگويي» دم مي زند و زماني به ياد «لولهنگ» آن عنصر باستان جاودان ما ملت شش هزار ساله نغمه سر مي دهد.
  اميد است كه روزي اين مشت خرواري شود و اين دانه انباري و اندك بسياري و انگاشته هاي آينده ايشان (منظور استاد بنده ام.)
رساتر و پخته تر از آب درآيد و از جهات لفظي نيز از طعن خرده گيران مصون ماند.
مقدمه مؤلف
بسم الله الرحمن الرحيم دانش آموزان عزيز: اين جانب اين كتاب را كه همين الان كتابفروشي يا خود من به شما قالب كردم، با هزاران خون دل و آرزو تأليف نموده ام. مثلاً اين كه پول مولي به جيب بزنم (و در حقيقت همه آرزوهايم همين است) شايد با خود بگوييد كه اگر ما كتاب ترا نخريم تو از كجا مي تواني پولدار بشوي؟
  اما حقير فكر اينش را هم كرده است. در نظر دارم چند تا بخشنامه راجع به كتابم از ادارات محترم فرهنگ بگيرم و ضميمه كتابم كنم، آن وقت شما اگر توانستيد نخريدش. باري مقدمه ام تمام شد.
حالا متن كتاب را فصل به فصل بخوانيد.
قسمت اول
راه آسان نوشتن انشا در چند درس مفيد.
درس اول: همانطور كه من مي دانم و شما هم مي دانيد مقصود از انشا نوشتن اين است كه چيزهايي به وسيله قلم (يا مداد و خودكار) روي كاغذ بنويسم.
درس دوم:  حالا كه درس اول را خوب يادگرفتيد و دانستيد كه شرط اول خوب انشا نوشتن اين است كه بايد چيزهايي به وسيله قلم (يا مداد و خودكار)‌ روي كاغذ بنويسم، مي توايند درس دوم را هم ياد بگيريد و انشاهاي خوب بنويسيد.
  درس سوم: در نظر داشتم كه دستكم بيست درس آموزنده براي شما دانش آموزان عزيز و داوطلبان متفرقه و عموم ترتيب بدهم ولي حالا كه مي بينم قادريد با همين سه درس هم انشاهاي خوب خوب بنويسيد، درسها را خاتمه مي دهم و مي پردازم به دومين قسمت كتاب.
قسمت دوم
بهترين انشاهاي امتحانات نهايي و متفرقه
انشاي شماره يك
شهر پتل پورت ـ دبستان كج و معوج نويسنده قاسم كوري موضوع: فوايد دروغگويي.
  البته بر ما دانش آموزان عزيز مثل آفتاب واضح و مبرهن است كه دروغگويي فوايد بسيار دارد. يكي از صفات حميده آدمي همانا دروغگويي است. در سايه دروغ است كه آدم مي تواند به نام «حق عضويت سازمان جوانان شير و خورشيد سرخ ايران» از دده اش پول در بياورد و به مخارج ضروري تري مثل آب نبات و كرايه دوچرخه و غيره برساند. بچه هايي كه هميشه راستگويي را پيشه خود كرده اند هرگز مزه بستني و دوچرخه سواري را نچشيده اند. پس بنابراين ما دانش آموزان عزيز از اين انشا چنين نتيجه مي گيريم كه ما بايد هميشه دروغ بگوييم تا در اين دنيا خوشبخت و در آن دنيا سعادتمند باشيم. اين بود موضوع انشاي امروز كه من نوشتم (نمره امتحاني 20)
انشاي شماره دو
ده علي ويران ـ اسم مدرسه در چاپخانه گم شده ـ نويسنده ندارد ـ موضوع: بهار را تعريف كنيد.
  تا آنجا كه ما دانش آموزان عزيز مي دانيم همانا بهار يكي از فصول چهارگانه سال است. در اين فصل ما مستراح هايمان را خالي مي كنيم و پاي درختان مي دهيم. در اين فصل بوي گند و كثافت سراسر ده را پر مي كند. به هر كوچه اي كه گام بگذاري كود و نجس روي هم انباشته شده است. بهار فصل پر فايده اي است. چون همانا در اين فصل است كه منهاي جمعه ها و دهها تعطيلي ديگر چهارده روز پشت سر هم تعطيلي داريم و مي توانيم در صحرا كار كنيم و بيل بزنيم و وقتمان را در مدرسه هدر نكينم. البته ما دانش آموزان عزيز از اين موضوع انشا چنين نتيجه مي گيريم كه بايد بهار را دوست بداريم. اين بود موضوع انشا كه آموزگار محترم براي امتحان فرموده بود (نمره امتحاني 20)
انشاي شماره سه

نويسنده: دانش آموز كلاس ششم دبستاني در قصبه اي در نزديكي تبريز ـ موضوع : سه ماه تعطيلات تابستان را چكار كرديد بنويسيد. همانطور كه مي دانيم اولا ماه خرداد كه شروع شد همه دبستان تعطيل شد و همه شاگرد  رفت پي كار خود. من اول رفتم به «عجب شير» و چند روز از آنجا مهمان ماندم و بعد از چندين روزها آمدم به اينجا. پدرم چندين تا گوسفند خريد بردم آن گوسفند را از صحرا چريدم و هم با پدرم از درخت هاي بادام بادام چيدم و چند روز هم روزها را اين طور گذراندم و بعد از بادام ها درخت بادام تمام شد. باز شروع شدم گوسفندان را بردم از صحرا چريدم و هم مي خواندم و هم غسه مي كردم كه خدا من دوست هايم جدا و بعد با خودم گفتم عيب ندارد بعد از چند روزها باز دوست هايم از يكجا درس مي خوانم اين طور روزگار گذراندم الحمداله كه ماه شهريور هم رسيد آمدم به دبستان اسم نويس كردم و بعد از چندين روز آمدم به دبستان اين بود موضوع من كه سه ماه تعطيلات را نوشتم. (نمره ندارد)

انشاي شماره هزار و نودم
فقط موضوع انشا معلوم است ـ موضوع: كرگدن بهتر است يا لولهنگ؟
  البته بر ما دانش آموزان عزيز واجب و مبرهن است كه بگوييم لولهنگ بهتر است چون حتي رنگ كرگدن را هم نديده ام. از طرفي ديگر اگر مختصري درباره موضوع فكر بهتر كنيم زود درك خواهيم كرد كه يكي از صفات حميده و خصال پسنديده همانا لولهنگ است كه آدم را خوشبخت و بدبخت مي كند. پس ما دانش آموزان عزيز از اين موضوع  انشا چنين نتيجه
مي گيريم كه بايد هميشه احترام لولهنگ را نگاهداشته باشيم. اين بود انشاي من درباره موضوع عبرت انگيز (نمره امتحاني 20)
صفحه آخر كتاب:
توجه كنيد:
نگارنده اين كتاب در نظر داشت نمونه هايي از آثار و انشاهاي نويسندگان نامدار معاصر هم در كتابش بگنجاند كه ضيق وقت و نزديكي ماه مهر و باز شدن مدارس مانع شد....
نگارنده  و مولف
پشت جلد كتاب نوشته شده
از همين نگارنده:

1- آئين جفتك پراني براي عموم  (زيرچاپ)                                                                                                                                                                                                                                       

2- آئين نويسندگي براي شيرخوارگان (زير چاپ)

شناسنامه صمد بهرنگي

نام: صمد
نام خانوادگي: بهرنگي
نام هاي مستعار: «ص ـ قارانقوش» ـ «ص ـ آدام» ـ «بهرنگ»
محل تولد: تبريز
تاريخ تولد: تير 1318 شمسي
محل وفات: رود ارس
تاريخ وفات: شهريور 1347
آثار: قصه هاي بهرنگ، ماهي سياه كوچولو، كندوكاو در مسائل تربيتي ايران،  مجموعه مقالات، ما الاغ ها، پاره پاره، تلخون، .............